تبلیغات 
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
علی (8)
موضــــوع ها :
مصاحبه ها (2)
اشعار آهنگ ها (4)
دانلود آهنگ (1)
اخبار فعالیتها (1)
آرشیـــو :
خرداد 1384 (1)
اردیبهشت 1384 (1)
فروردین 1384 (2)
اسفند 1383 (4)
لینكدونی :
عشق و جنون
طنز تلویزیونی
عشق یا هوس؟!
نغمه گر عشق
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز : سه شنبه 28 آبان 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
سلام
با عرض سلام خدمت تمام دوستداران صدای جاودان(امید)
امیدوارم حال همگی خوب باشه.
وبلاگ به آدرس زیر انتقال یافت و به زودی آپدیت خواهد شد.
برای ورود بر روی نوشته صدای جاودان(امید)کلیک کنید.
با تشکر از همه ی طرفداران علی
باران
عزیز من!بیا کمی پیاده راه برویم!
دیگر من و تو،حتی اگر دست در دست هم،و سخت عاشقانه،تمام شهر را هم بپیماییم کسی از ما قباله نخواهد خواست و کسی پا به حرمت مهرمندی هایمان نخواهد گذاشت.این را بارها به تو گفته ام و باز هم خواهم گفت.از چه می ترسی عزیز من؟بیا کمی پیاده راه برویم!
بیا کمی پیاده راه برویم !

و اکنون با آهنگ باران همراه شوید.آهنگی که تمام عاشقان را تحت تاثیر قرار می دهد!!!
دانلود آهنگ : (( باران ))
((باران))
گرید به حالم، کوه و در و دشت از این جدایی می نالد از غم، این دل دمادم فردا کجایی
سفر به خیر؛ سفر به خیر؛مسافر من
گریه نکن ؛ گریه نکن؛ به خاطر من
باران می بارد امشب،دلم غم دارد امشب آرام جان خسته ،ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم،شاید از فکر سفر برگردی امشب از تو دارم یادگاری،سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم،میچکد با نم نم باران به دامن بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترین،بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا؛سینه ی من دشت غمها یادم آید زیر باران با تو بودم؛با تو تنها
زیر باران با تو بودم،زیر باران با تو تنها
باران می بارد امشب، تو رو کم دارم امشب آرام جان خسته ،ره می سپارد امشب
این کلام آخرینت ،برده میل زندگی را از سر من گفته ای شاید بیایی از سفر،اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور،التماس م را ببین دراین نگاهم زیر باران گریه کردم،بلکه باران شوید از جانم گناهم
این کلام آخرینت؛برده میل زندگی را از سر من گفته ای شاید بیایی از سفر،اما نمیشه باور من
کی رود از خاطر من آخرین بوسه شبی در زیر باران رفتی و کردم صدایت؛اما در آغوش شب گشتی تو پنهان...!!!

چه خوب است جای کوچکی برای((انتخاب گریستن))باز کنیم!جایی همیشگی؛از امروز تا آخرین روز.می گویند:" در چنین روزگاری اگر کاری باشد که آن را خیلی خوب و ماهرانه بدانیم؛همان خوب گریستن است و بس."
بله؛ قبول.اما مقصود من؛ نه گریستن زیر فشارهای جاری؛ بلکه((اراده گریستن))است. و میان این دو تفاوتی است چشمگیر.
((بدون احساس کمترین خجالت؛به پهنای صورت؛ گریستن را دوست می دارم؛اما نه به خاطر این یا آن مسئله ی حقیر؛نه به خاطر دنائت یک دوست؛نه به خاطر معشوق گریز پای پر ادا؛وآن که ناگهان تنهایمان گذاشت و رفت؛و آنکه اینک در خاک خفته است و یادش به خیر؛و نه به خاطر خبث طینت آنها که گره های کور روح صغیر شان را تنها با دندان شکنجه دادن دیگران می خواهند باز کنند...
نه...اشک؛نه برای آنچه که بر تک تک ما در محدوده ی محقر زندگی فردی مان می گذرد؛بلکه به خاطر مجموع مشقاتی که انسان در زیر آفتاب کشیده است و همچنان می کشد؛به خاطر همه ی انسانهایی که اشک می ریزند و یا دیگر ندارند که بریزند.
گریستن به خاطر دردهایی که نمی شناسی شان؛و درمان های دروغین.
به خاطر رنج های عظیم آنکس که هرگز او را ندیده ای و نه خواهی دید.
به خاطر بچه های سراسر دنیا _که ما چنین جهانی را به ایشان تحویل می دهیم و می گذریم...))
"بی اشک،چشمان تو نا تمام است و نمناکی جنگل؛ نارساست".
![]()
مصاحبه جدید رادیو بی بی سی با امید
باعرض سلام خدمت تمام طرفداران وعاشقان صدای جاودان:امید

خانمانسوز بود آتش آهی گاهی
ناله ای میشكند؛پشت سپاهی گاهی
گر مقدر بشود؛سلك سلاطین پوید
سالك بی خبر خفته به راهی گاهی
قصه یوسف وآن قوم؛چه خوش پندی بود
به عزیزی رسد؛افتاده به چاهی گاهی
هستی ام سوختی ازیك نظر؛ای اخترعشق
آتش افروزشود؛برق نگاهی گاهی
روشنی بخش ازآنم كه بسوزم چون شمع
روسپیدی بودازبخت سیاهی گاهی
اشك درچشم ؛ فریبنده ترت می بینم
دردل موج ببین صورت ماهی گاهی!
دارم امید كه باگریه دلت نرم كنم
بهرتوفانزده؛سنگی است پناهی گاهی
هفته ی گذشته رادیوبی بی سی مصاحبه ای رابا امید انجام داد.كه دراین مصاحبه امیدبه زمان انتشارآلبوم بعدی خودو.....
اشاره كرد.این مصاحبه را بخوانید.

امید: امسال عید از خانواده ام دورم . از همین جا به دختر گلم یاسمین و آرزوی عزیزم عید رو تبریک می گم
بهزاد: چند سالی می شه که کمتر ازت خبردارم.
امید: خوب می دونی که دیگه مقیم آمریکا شدم و هر هفته کنسرت داشتم. اینه که به هیچیم نرسیدم. حتی آلبوم جدیدم به تعویق افتاده. علت دوری ما هم این بوده وگرنه قلبهامون خیلی نزدیکه.
مته به خشخاش؟
امید: دقیقأ، برای انتخاب کار خیلی وسواس به خرج می دم. اینه که کار داره طول می کشه. ولی آلبوم خیلی خوبی خواهد بود. من واقعأ شرمنده همه طرفدارها هستم و مردم می دونن که من هر دو سال یکبار آلبوم تهیه می کنم ولی خوب، من دیگه خودم رو در یک جایگاه جدید می بینم ( بخصوص بعد از کنسرتها) بنابراین توقع مردم هم فرق کرده و بعد از موفقیت آلبوم "پیروزی" باید خیلی دقت کنم که کاری رو اجرا بدم که حداقل بتونه در سطح اون آلبوم باشه. (صدا از راه دور: . . .بریم کم کم؟!)
(راننده وارد لابی هتل شد و از امید و گروهش خواست که برن محل کنسرت . این درحالی بود که منصور و خانم مهستی و افشین و گروهش و شادمهر میز بقل ما بودن و کنسرتشون تموم شده بود و داشتن برای پرواز و رفتن به کشور بعدی آماده می شدن)
امید: من اول مصاحبه ام رو با تو تموم می کنم و بعد می رم، نگران نباش.
آقا سپاس، پس بزار سوءاستفاده کنم و ازت بخوام ( به رسم تکراریه آخر مصاحبه ها) چند جمله از یکی از آهنگهای آلبوم جدیدت رو برای ما بگی.
حتمأ، شعر از آقای جهانبخش پازوکی هستش:
دارم امید که روزی بر جانان برم
گریه را ترک کنم شاد و غزل خوان بروم
بود این خواسته پایان آروزهای ما
ترک غربت کنم و باز به ایران بروم
بارالله به تو روی آوردم
نظری کن به دل پر دردم
آخرین آروزم اینه که به ایران خودم برگردم . نوروزتون پیروز.
نوروز و سال 1384 خوبی رو برای همه شما آرزو دارم. دیدار بعدی ما با آلبوم جدید.
قربون شما خداحافظ.
( امید و گروهش با مینی بوس رفتن سالن کنسرت. ولی تا رفتن روی صحنه وقت سالن تموم شد و سیستم صوتی قطع و چراغهای روی صحنه خاموش شد. ولی امید بدون میکروفن برای تماشاچیان آواز خوند. کاری که هم جرات می خواد هم هنر.در ضمن کنسرت لندن امید کامل و با هم آوازای تماشاچیان برگزار شد و خیلی خوش گذشت. )

نوشته های پیشین ...